تبلیغات
شعروزندگی

شعروزندگی

دو بیتی :[]

رفتی و ندید ی كه دلم قافیه باخت

در سینه من جغد غم آشیانه ساخت

خوش باش نبودی كه ببینی دردت

شمشیر گرفت وسوی من عریان تاخت

 

**********

ما سبزترین امید را می سازیم

تا قله سبز زندگی می تازیم

از خویشتنت بپرس در آینده

گرسبز نباشیم  چه ها می بازیم

**********

                   موسی کلیم

نوشته شده در پنجشنبه 21 خرداد 1388 و 05:38 ب.ظ توسط موسی

ویرایش شده در شنبه 23 خرداد 1388 و 03:01 ق.ظ



هذیان می گویم؟ :[]

سلام دوستان خواهش می کنم اندکی

 با حوصله بخوانید

**********************

یخ ها زنگ زده اند

در نبودکلنگها

شلیک سنگها به شیشه ها

بهار را بافته میاورند

تا

عشق را در شمعدانی خلاصه کنند

دلها رادر پنجره ی مغاک کلاسه کنند

تنور را نه برای نان

که برای تابستان می سازند

که نظرها را بسوزانند

هیهات

صد افسوس

بوی کباب در مشام خوک

وکلمات درحنجره ی خونین گلوله

با هوش ترین خرگوش را

هدیه ی تولد روباه می کنند

چشمهای پروانه را لذیذ می کنند

تا بلعیدن برای ایشان آسان شود

اینجا کجاست؟

سقراط را شرنگ بنوشانید

تا ابن سینا همچنان فلسفه ببافد

خیام را عبوس کنید

تا شیخ بهایی حمام بسازد

تاریخ می گویم ؟

بازار مسگران و رقص مولوی

بوی جوی رودکی آید همی ؟

کنفوسیوس را برای بازارعرب سر بریده اند؟

که خونش در هر بازاری می روید

انگار هذیان می گویم؟

******************

            موسی کلیم

نوشته شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 و 01:02 ب.ظ توسط موسی

ویرایش شده در دوشنبه 14 اردیبهشت 1388 و 06:42 ب.ظ



ای آدم :[]

سلام دوستان خوبم

دو هفته ای نخواهم بود سعی کنید حلام بکیند

اگر خدا بخواهد باز هم در خدمت خواهم بود

یعنی امکان داره ؟

*********************

ای آدم

حرامت باد فهمیدن

تیغ و شمشیر كنار بگذار

این سر

و این پنبه

***********

                            موسی کلیم

نوشته شده در شنبه 22 فروردین 1388 و 10:53 ب.ظ توسط موسی

ویرایش شده در - و -



غزلی سرشار از مهر برای دوستان :[]

سلام ؛دوستان فرخندگی  سال آینده را برای

تک تک شما خوبان از ایزد دادارآرزومندم

شادکام ؛شاد زی؛شادمان وشاد خوار باشید.

دقایقی دیگر دگرگونی سال هست دگرگونی

شما به سوی آرمانتان بادا

**********************

مرا بخوان چو ترانه تو شاد می خوانی

میان بغض گلویم همیشه مهمانی

به رقص باد بگیرم کلام شیرینت

تمام زندگی سبز فدات و ارزانی

نمی توان به دعایی سلامتت بینم

مگر شوی به دلم هماره زندانی

نشسته ام که بیایی بگویمت بانو

که درد عشق تو دارم به سینه پنهانی

پیاده می شود از چشمهای تو عشقی

دچار می شوم آخر به حس حیرانی

نگاه زلف تو شب را کشانده دربن بست

نصیب من شده بانو فقط پریشانی

بهار من که خزان شد تو می کنی رویش

رسیده ام چه کنم من ؟به برف و بارانی

 شکوه شعر من از چشمهای تو است

یواشکی در گوشم بگو که می مانی

 ************************

                                      موسی کلیم

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه 30 اسفند 1387 و 01:34 ب.ظ توسط موسی

ویرایش شده در - و -