تبلیغات
شعروزندگی - وقتی دلم می گیره//یادت پر از غروره

یادمان باشد اگر داس به دستی دیدیم یاس را جایگزینش بکنیم


نویسنده :موسی
تاریخ:دوشنبه 19 تیر 1385-01:07 ق.ظ

وقتی دلم می گیره//یادت پر از غروره

در گذرگاه زمان هر چیز مانا بگذرد

خواندنی ناخواندی با خط ماها بگذرد

 

زشتی ایام در باند سیاهی رو به رو

هم زمستان بگذرد هم سوز سرما بگذرد

 

ماهیان در تور کشتی آب را خواهند دید

کشتی اما از دل دریای دریا بگذرد 

 

شمع را در سوز خود شاید نباشد هیچ حرف

لیک پروانه ز آتش دام وپروا بگذرد

 

خواب خرگوشی ربوده هر چه انسان دیده ام

خوابهای خوب من از حس لا لا بگذرد

 

من جنون عشق را با خویش معنا کرده ام

عشق مجنون از دل مجنون لیلا بگذرد

 

چشمهایت را برایم هدیه کن تا اندکی

در میان عشق ومن فریاد ودعوا بگذرد

 

ابروانت را کمندی کن که از قعر سقوط

چشمهای خسته ام از عشق والا بگذرد




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : غزل 

chocolate
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 02:45 ب.ظ
My developer is trying to convince me to move to .net from PHP.

I have always disliked the idea because of the costs.
But he's tryiong none the less. I've been using Movable-type on numerous websites for about a year and am worried about switching to another platform.
I have heard very good things about blogengine.net.
Is there a way I can transfer all my wordpress posts into it?

Any help would be really appreciated!
How you can increase your height?
شنبه 18 شهریور 1396 07:20 ب.ظ
I was suggested this web site by my cousin. I am not sure whether this
post is written by him as nobody else know such detailed about my difficulty.

You're amazing! Thanks!
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:37 ب.ظ
Hi, everything is going well here and ofcourse every one is sharing facts, that's genuinely good, keep
up writing.
سثفشقث
یکشنبه 15 مرداد 1385 11:08 ق.ظ
ذثسغشق ظهذشسف
ناشسفث دشذشساهد
saye
یکشنبه 15 مرداد 1385 04:08 ق.ظ
ghazale zibaest. por az esteareh haye nab. tabrik be khatere hame zogheton.
لیلی
پنجشنبه 22 تیر 1385 07:07 ق.ظ
فوالعاده زیبا بود برعكس شعرهای دیگران كه ایه یاس است شادی را خبر میداد
الهه
سه شنبه 20 تیر 1385 02:07 ق.ظ
میخواستم چشمهای تورا ببوسم
تو نبودی...باران بود
رو به آسمان بلند گفتم:
- تو ندیدیش...؟

و چیزی شبیه صدای آدمی آمد
گفت:نامش را بگو...تا جستوجوی کنیم !

نفهمیدم چه شد که باز
یکهو و بی هوا...هوای تو را کردم
دیدم دارد ترانه ای یادم می آید.
گفتم:شوخی کردم به خدا !
میخواستم صورتم از لمس لذیذ باران
فقط خیس گریه شود
ورنه کدام چشم
کدام بوسه
کدام گفتگو...؟
.........................
ممنون موسای عزیز...زیبا بود.
mahsa
سه شنبه 20 تیر 1385 12:07 ب.ظ
salam
khaste nabashid
kheyli khosham omad
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر