تبلیغات
شعروزندگی - غزل --خیلی وقثه نظر ندادی عزیز

یادمان باشد اگر داس به دستی دیدیم یاس را جایگزینش بکنیم


نویسنده :موسی
تاریخ:دوشنبه 3 مهر 1385-11:09 ق.ظ

غزل --خیلی وقثه نظر ندادی عزیز

بیابیا گذشته را مرور بکنیم

غروب غمگنانه را سرور بکنیم

بهار وار از این خزان زرد و یخین

سوار اسب عشق خود عبور بکنیم

نشاط را چو تحفه ای برای تنگی دل

اگر چه کم ولی چو مور بکنیم

قفس چه تنگ گشته است بیا بیا

به میل عشق جغد غم کور بکنیم

بیا به سعی و مروه تا حرای سجود
بیا که فتح قله های غرور بکنیم

بیا به گرمی عشق خدا قسم بخوریم

سیاهی شب را کمی قصور بکنیم

برای دیدن تنها عروس شبها کاش

تمام هستی خود را حضور بکنیم

بیا ز ذهن کودک بدبخت دلتنگی

سکوت خسته را کمی دور بکنیم

بیا که مادران تب آلوده را غمگین

برای دیدن نعشی صبور بکنیم

نشد اگر زمانه با دلی خوش رقص

زمان هرزه صفت را قبور بکنیم

 

                                موسی کلیم

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

نوع مطلب : غزل 

foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:14 ق.ظ
Hello, this weekend is nice in support of me, because this
occasion i am reading this wonderful informative paragraph here at my residence.
سعید
سه شنبه 30 آبان 1385 12:11 ب.ظ
اقا موسی جون سلام
خیلی وقت بود ندیده بودمت
دست تقدیر یه بار دیگه مارو روبرو كرد
یادش به خیر اون روز ها
وبلاگ زیبایی داری
به من سرباز هم سر بزن همیشه منتظرت هستم
عارف
شنبه 20 آبان 1385 02:11 ق.ظ
سلام عالی است موفقتر باشی.من ز آفاق امید و نه كه از كبر و غرور همچو آیینه ای از مطلع نور آمده ام بنهادم قدمی با قلمی در ره عشق نه به تمجید و نه مدح زر و زور آمده ام اندر این وادی عشقی و به شكرانه حق دانم از لطف خداوند غفور آمده ام تو مپندار كه من خامی و بی تجربه ام همچو یك پخته لواشی ز تنور آمده ام
گودنایت شل (مجتبی)
دوشنبه 8 آبان 1385 05:10 ق.ظ
سلام موسی عزیز، ممنون که وبلاگ من رو به لیستت اضافه کردی. جسارتاٌ قافیۀ این غزل به نظر سنگینی میکنه، یعنی تلاش شاعر برای استفاده از قافیه مشهوده، دوبیتی مربوط به امام علی و طرح اولت هم بسیار زیباست، با اون ذهنیتی که من از کارات داشتم بیشتر منطبق بود. این نظرات رو هم بذار به حساب درس پس دادن شاگرد در محضر استاد. موفق باشی. یا علی
علی
دوشنبه 1 آبان 1385 02:10 ق.ظ
تو واقعا استادی؟
دلخون
چهارشنبه 19 مهر 1385 01:10 ق.ظ
..
دلخون
چهارشنبه 19 مهر 1385 01:10 ق.ظ
باید سخنی نیز به سكوت با تو در میان گذاشت وگذشت
...
...
...
...
دلخون
چهارشنبه 19 مهر 1385 01:10 ق.ظ
سلام به موسی كلیم
وقت عالی بخیر
ممنونم از حضور سبزت
واقعا دلنوشته هایت زیباست
ودر این زیبائی چشم دل بیدار است
وتماشا گه او موسی استاد است
شاد باشی منتظر حضور سبز شما هستم
ladan
شنبه 15 مهر 1385 10:10 ق.ظ
nice
آنــــاهیتــــا
پنجشنبه 13 مهر 1385 09:10 ق.ظ
سلام دوست گرامی خیلی زیبا بود .
من هم آپم و منتظر حضور سبز و گرم شما هستم .
شاد و موفق باشید .
صدف
سه شنبه 11 مهر 1385 01:10 ق.ظ
سلام استاد
شعرتون خیلی قشنگ بود
ممنون از لینك
با آرزوی بهترین ها
التماس دعا
ابهام
جمعه 7 مهر 1385 04:09 ق.ظ
سلام موسی جان. خوبی استاد گرامی. شعرهای شما همیشه قشنگ و دلنشینه.
موسای عزیز به مناسبت تولد وبلاگم صد لینك گذاشتم خوشحال میشم ببینی.
آذر .م (آفتاب)
پنجشنبه 6 مهر 1385 10:09 ق.ظ
سلام

ممنون از حضور همیشگیت و این شعرت میدونید كه اهل تملق نیستم یه حس خوبی به من بخشید زیاد وارد اجزا نمیشم كه شنمشما درین باب بی شك صائب هستید و من شاگردی بیش نیم اما مضمون و محتوا جالب بود...و لذت بردم..
همیشه منتظر سبزی حضورتان هستم
تا سلامی دوباره
آفتاب
سگ ولگرد
چهارشنبه 5 مهر 1385 04:09 ق.ظ
آه ,ای صدای زندانی
آیا شکوه یأس تو هرگز
نقبی به سوی نور خواهد زد؟
آه, ای صدای زندانی
ای آخرین صدای صداها .........
نیاز
سه شنبه 4 مهر 1385 10:09 ق.ظ
سلام استاد خوبن خسته نباشین
طهمورث
سه شنبه 4 مهر 1385 01:09 ق.ظ
خوب بیا بكنیم چون گفتن به شرط عمل كردن خوبه .
پریا شجاعیان(یک مشت با یک ستون!)
دوشنبه 3 مهر 1385 11:09 ق.ظ
سلام....
خیلی وقت بود نبودم....
حالا نه!!!دست نگه دار!!!...
.
.
.
.
به روزم .........
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر