تبلیغات
شعروزندگی - عاشورا

یادمان باشد اگر داس به دستی دیدیم یاس را جایگزینش بکنیم


نویسنده :موسی
تاریخ:شنبه 27 آذر 1389-10:11 ق.ظ

عاشورا

سلام -این شعر سالهاست سروده شده اما هر

سال محرم اینجا درج می شود

*********************

آنروز تمام دشت می سوخت

لبها و خیام شعله می زد

نیزه به سراغ مشک می رفت

روباه به شیر حیله می زد

        ******

سوقات ؛همه سنان و شمشیر

آنروز برای بچه ها بود

آنروز حیات و مرگ سنگین

وابسته راز لحظه ها بود

        ******

خورشید سواره مرد آنروز

دستش طرفی و سر به سوئی

دستش به دعا به سوی معبود

سر بر سر نیزه نطق گوئی

       ******

نفرین ؛همه به تیغ و شمشیر

سیراب شده زمین ز خونها

پاکان همه کشته وپریشان

سیراب ز خون نشسته دونها

       ******

تلواسه بغض در گلوها

شیون ز سکوت داد می زد

بر نعش فتاده شهیدان

خورشید به پنجه باد می زد

       ******

آنروز پر از سکوت و ناله

آب از لب تشنه شرم می کرد

غوغای پلید ناکسان بین

آوازه رزم گرم می کرد

      ******

زاغ از پی نیت پلیدش

بیعت ز عقاب در طلب داشت

با مرگ خودش عقاب بی بال

در سینه زاغ داغ می کاشت

      ******

آنروز عقاب تا خدا رفت

رفت از پی آب و تشنه بر گشت

زیرا که برفت با زلالی

تا نزد لب آب و تشنه برگشت

       ******

برگشت که تا رود به خیمه

یک بال از او ربود دشمن

بال دگرش شکست و پرچم

افتاد ؛که نا نداشت در تن

       ******

آنروز عقاب آب در مشت

افتاد به یاد تشنه کامان

از مشت رها نمود آن آب

سیراب کند که بی قراران

       ******

خورشید کشید پر به سویش

زانو زد و جان خود بغل کرد

آغوش گشود در برش تا

مرغ ازلی ره ابد زد

       ******

در گوشه دیگری مهی بود

از برقع شب حجاب بر تن

رویی ز تجلی آفتابی

خیره شده و ندیده دشمن

       ******

خورشید و عقاب و تک سواران

رفتند چو از دیار حسرت

اینک همه سعی ماه این بود

تا دخترکی نبیند عسرت

      ******

می کرد خموش آتش گرم

گاهی ز خیام  گاه دامن

گاهی سپر سلاح می شد

تا محرم کس نگشته دشمن

      ******

یک روز دگر چو این معلم

برخاست که راز تازه گوید

از پیکر ظالم زمانه

هر لحظه شکست تازه جوید

      ******

آنجا نه چنانکه من بگویم

آنجا همه مرگ بود و ظلمت

آنجا به یکی اشاره حتی

سر از تن خود گرفته نفرت

     ******

آنروز همان مه دلاور

برخاست زجای و قصه ای کرد

از پستی حاکم نگون بخت

وز درد درون غصه ای کرد

     ******

از گفت و شنود قامت سرو

آشفته شد آن مجلس خواری

قصرو خود شه به لرزه افتاد

شه پست شدو نمود زاری

     ******

فریاد رسای روز او بود

تا اینکه من وتو درس گیریم

آنان همه چون معلم و ما

باید به حقیقتی بمیریم

     ******

من درس گرفته ام از آنروز

روزی که جهان تلاطمی داشت

روزیکه تمام درد و ماتم

آن مه به درون سینه انباشت

     ******

هر تک تک آن شکسته بالان

آموزگار حسن هستند

درس همگی کمال و عزت

از بنده بریده <او پرستند>

     ******

من درس گرفته ام که هرگز

سر بر در ظالمی نسایم

یا حق خودم گرفته باشم

یا از ره حق دگر نیایم

     ******

                    موسی کلیم

 

 

 

 

 




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


How you can increase your height?
شنبه 18 شهریور 1396 04:46 ب.ظ
What's up, always i used to check web site posts here early in the break
of day, for the reason that i love to find out more and more.
foot pain
سه شنبه 14 شهریور 1396 10:02 ق.ظ
Good response in return of this issue with firm arguments and telling everything on the topic of that.
manicure
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:26 ق.ظ
Fantastic beat ! I would like to apprentice even as
you amend your website, how could i subscribe for a blog web site?
The account aided me a applicable deal. I were a little bit acquainted of
this your broadcast provided bright transparent concept
رئوفه
جمعه 2 خرداد 1393 09:03 ق.ظ

خیلی خوب. عالی
متاثر کننده،
عمیق و اثربخش
با استعاره های جذاب
انقده خوبه که اگه صد بار دیگه هم اینجا بذارین بازم جا داره
امام حسین علیه السلام بیشتر از اینکه به دنبال آب باشند به دنبال یار بودند
آرزوی سعادت و عاقبت به خیری برای شما بزرگوار دارم
هفته نامه
پنجشنبه 26 اسفند 1389 04:10 ب.ظ
سلام موسی جان
در آخرین روزهای سرد زمستان و پیشباز بهاران
با نمایشنامه رادیویی و فوق العاده زیبای خانه متروک بروز هستم
از دست ندهید
منتظر حضورتان هستم


ساحل
چهارشنبه 11 اسفند 1389 11:26 ب.ظ
سلام استاد کلیم
خسته نباشید
بازهم مثل همیشه ناب سرودید .
عالی /پرمعنا /زیبا /قوی .
دست مریزاد استاد .
منتظر اشعار زیبای شما هستیم.
مسافر تنها
دوشنبه 9 اسفند 1389 07:09 ب.ظ
رواق منظر چشم من آشیانه توست....کرم نما و فرود آ که خانه خانه توست.
[گل




از الان هفت سین گذاشتیم.دوست داشتی بیا ببین
صدف
دوشنبه 9 اسفند 1389 04:31 ب.ظ
سلام به استاد کم پیدا
خوبید استاد؟؟ مواظب خودتون باشید
ابهام
جمعه 29 بهمن 1389 03:37 ق.ظ
سلام موسی جان. حال و احوال رفیق؟
حبیب
چهارشنبه 27 بهمن 1389 10:47 ق.ظ
سلام
بالاخره ما هم اومدیم دوباره
ستاره
شنبه 23 بهمن 1389 10:52 ق.ظ
سلام
وبتو قشنگه و زیبا
مرحبا به این همه ذوق و سلیقه
موفق باشید گلم
سگ ولگرد
یکشنبه 10 بهمن 1389 07:20 ب.ظ
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.

" کوروش "
پرنده
پنجشنبه 7 بهمن 1389 11:58 ق.ظ
شعرهای زیبائی دارین
سر فرصت همه رو خواهم خوند
صدف
دوشنبه 4 بهمن 1389 01:51 ق.ظ
salam oastad
صدف
دوشنبه 4 بهمن 1389 01:51 ق.ظ
salam oastad
ابهام
جمعه 24 دی 1389 12:29 ق.ظ
سلام به دوست خوب و وفادار موسای عزیز.

شعر زیبایی بود.
پ
شنبه 4 دی 1389 11:49 ق.ظ
درودبرشماودوستانی که می خوانندومی نویسند.
راستی شعرتان نوعی روایتگرواقعه ی عاشوراست.بخصوص نتیجه گیری خوبی شده است.همچنین ممنونم که نکاتی رایادآورشدید.
وقتی به اینترنت وصل می شوم نتیجه ی ترواش ذهن وعقل را می نویسم البته درفرصت های بعدخودم می خوانم وبخصوص نظرات را مرورمی کنم.
درکل متشکروممنوم.
بیقراردل
پنجشنبه 2 دی 1389 06:57 ب.ظ
سلام ممنون از حضور سبز و زیباتون
عالی بود ممنونم
نیلوفر
سه شنبه 30 آذر 1389 02:30 ب.ظ
بسیار زیبا
ممنون که لطف کردین سر زدین
مهر
دوشنبه 29 آذر 1389 02:01 ب.ظ
yasi
دوشنبه 29 آذر 1389 12:14 ب.ظ
Ziba va por mana mesle hamsihe khaste nabashi
یوسف
شنبه 27 آذر 1389 08:15 ب.ظ
غم میكشدم ساقی درد دوسه پیمانه
بر این دل دیوانه ازچشم سحر خیزم
هر شب گوهر انگیزم تا دامن پرگوهر
بر خاك درت ریزم
وحید
شنبه 27 آذر 1389 03:30 ب.ظ
با سلام
شعر بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود من كه دوبار خواندمش، شهر پست قبلیتان نیز عالی بود.
سری به ما بزنید از نظراتتان بهرمند فرمائید.
yaz
شنبه 27 آذر 1389 03:11 ب.ظ
احسن
mahnaz
شنبه 27 آذر 1389 11:37 ق.ظ
ba dorood va khaste nabashid zibast in kar va gooyaey kash betavanim rahe an azadegan ro piero bashim vali afsoos o sad afsoos ba arezoye behtarin ha
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر